تبليغاتX
نوشته طنز

 نوشته طنز

 این همه نیش و نمک کز سخنم می ریزد ...... مزد زجری است کزآن نان و کبابم دادند

   

بیوگرافی من

 
   
من : علی

15 سالمه

قد : 178

شوخ ترین فرد مدرسه

تخصص : مگس کشی

حزب : سوسول گرا

جناح : وطنز پرست

غذا : ماکارونی

رنگ : نیلی

تیم : پرسپولیس

یه داداشی دارم

0 آبجی

خوزستانی

خیلی با مرام

خلاصه : آخرشم..

این وبلاگ هیچ جنبه سیاسی اقتصادی اجتماعی اشتباهی اعتیادی افتخاری و... ندارد.




استفاده از مطالب این وبلاگ فقط با ذکر صلوات مجاز میباشد.

 
     
   

بی مصرف ها

 
   صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
 
     
   

تا حالا چند نفر اومدن

 
    نفر الان اینجان:
نفر تا حالا اومدن:
 
     
   

علی خوشگله

 
    من خودمم  
     
   

بلاگفای عزیز

 
   

  RSS 

 

 

Powered By

 

 

BLOGFA.COM

 

 

 

 

 
     
 

 

 

 

   

 نامه ی یه کوشولو

  شنبه 1386/08/12ساعت 14:9

 
   

با سلام خزمت همه ی برو بکس با مرام و با حال...

 

آقای پدر! در کمال احترام خواهشمندم اینقدر لب و لوچه ی غیر پاستوریزه ، و سار و سیبیل سیخ سیخی آهار نشدتون را به سر و صورت حساس من نمالید !

خانوم مادر! جیغ زدن شما هنگام شناسایی اجسام داخل خانه توسط حس چشایی من، نه تنها کمکی به رشد فکری من نمی کنه، بلکه برای دبی شیر شما هم مضر است!!! لازم به ذکر است که سوسک هم یکی از اجسام داخل خانه محسوب می شود!

پدر محترم! هنگام دستچین کردن میوه، از دادن من به بغل اصغر آقای سبزی فروش خودداری نمایید. چشمهای تلسکوپی، گوشهای ماهواره ای و سیبیلهای دم الاغی اش مرا به یاد قرضهای شما می اندازد!

مخصوصاً وقتی که چشمهای خود را گشاد کرده، و با تکان دادن سر و لبهایش " بول بول بول بول" می کند! زهرمار، درد، مرض، کوفت! الهی کف شامپو تو چشت! شب بخوابی خواب بد ببینی! جیش کنی تو شلوارت!

مادر محترم! شصت پا وسیله ای است شخصی، که اختیارش رو دارم! لطفاً هرگاه سعی در خوردن شصت پای شما نمودم، گیر بدهید!
آقای پدر! هنگام دعوا با خانوم مادر، به جای پرت کردن قابلمه و ماهی تابه به روی زمین، از چینی های توی کابینت استفاده نمایید! اکشن بودن دعوا به همین چیزاست!

خانوم مادر! از مصرف هله هوله ی زیاد پرهیز نمایید! این عمل نه تنها برای سلامتی شما خوب نیست، بلکه موجب می شود که شیرتان بوی" بچه سوسک مرده" بدهد.

آقای پدر! کودکان توانایی کافی برای حفظ جیش خود ندارند و این توانایی هنگامی که شما شکم مرا "پووووووف" می کنید به حداقل می رسد! الان بگم که بعد شرمنده تون نشم!

 

نظر بده تا نمیرم

 

 + میدونی کی نوشته ؟ علی | 

 
     
   

 انشا نوشتم بیا حال کن ...

  پنجشنبه 1386/08/10ساعت 14:16

 
   

موضوع انشا : کامپيوتر 
 

کامپيوتر چيز بسيار خوبي ميباشد  و براي ما خيلي لازم داريم . پدرم به من

قول داده که براي هر نمره بالاي ۱۰ در کارنامه ام يک تکه از آن را بخرد .

پدرم در کامپيوتر خيلي مي فهمد وحتي توانسته يک بار به اينترنت وارد

شود ! مادرم در برخورد با کامپيوتر خيلي شاس مي باشد و روزي ؟ بار

موس را با جارو و بيل مي زند. حتي تازگي ها در خانه ما تله موش هم کار

گذاشته است به همين خاطر انگشت شصت هر دو پاي پدرم قطع شده

است .

پدرم شبها به کافي شاپ مي رود و چت ميکند . مادر و پدرم هميشه در حال

چک و لقد مي باشند و مادرم به پدرم مي گويد : تو مگه خودت خواهر و مادر

 نداري که با دختر هاي خارجکي چت مي کني؟

پدر من تازگي ها در اورکات مي باشد و من ميدانم که اورکات خيلي بي

ناموس مي باشد و شنيده ام که خيلي دختر دارد و خيلي بد حجاب ميباشند.

پدرم چند روزيست که موس من را قايم کرده و مي گويد مزاحم درس

خواندنت ميشود. خواهرم خيلي وقت است که شوهرش را کرده و الان هم

بچه دارند . من گاهي به خانه آنها مي روم و کانکت مي کنم و با آي دي

دخترانه با پدرم چت مي کنم  و لاو ميترکانم . پدرم خيلي دروغ ميگويد و در

کامپيوتر ميگويد بچه جردن بوده است و يک روز صبح بلند شده و ديده در

جوب دروازه دولاب است . او ميگويد : آب زده مارو آورده پايين .

 

کامپيوتر بسيار مفيد است و من آن را خيلي دوست دارم .

اين بود انشاي من ...
 

 

نظر بده دعات میکنم


 

 + میدونی کی نوشته ؟ علی | 

 
     
   

 چت میکنی. هاااا ؟؟؟

  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 20:25

 
   
ضایع شدن در چت!!!

پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نيستم؟


دختر: سلام، خواهش می کنم asl plz ؟


پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟


دختر‌: تهران/ نازنين/ ۲۲


پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنينه.


دختر: مرسی! شما مجردين؟


پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردين؟


دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟


پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT آمريکا دارم. شما چی؟


دختر : من فارغ التحصيل رشته‌ي گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.


پسر: wow چه عالی! واقعا از آشناييتون خوشحالم.


دختر : مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟


پسر: من بچه‌ي تجريشم. شما چی؟


دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟


پسر: خيابون دربند. شما چی؟


دختر : خيابون دربند!؟ کجای خيابون دربند؟


پسر : خيابون دربند، خيابون...... کوچه...... پلاک......، شما چی؟


دختر: اسم فاميلی شما چيه؟


پسر: من؟ حسينی! چطور!؟


دختر: چی؟ وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده‌ي خونه رو بدی! مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟


پسر : اِ، عمه ملوک شمائين؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش!
دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده....، آخه می دونين...........


دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه‌ي منو به آدمای توی چت ميدی؟ می دونم به فريده چی بگم!


پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين! اگه بفهمه پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو فريبرز چيزی نمی گم!


دختر:‌ او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا!
راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای


پسر: باشه عمه ملوک! بای......

 

 

 

 + میدونی کی نوشته ؟ علی |