| سلاااااام.
جواب بده . بلد نیستی بگی علیک سلاااام
امروز متفاوت از روزهای پیش:
سارا رو که میشناسید ( دختر عموم _ قصر عروسکی ) : بهم واجب کرده یه آپ عشقولانه طنز بنویسم .
البته واجب نکرده ولی میدونه من خیلی دوسش دارم و هرچی بگه میگم چشم . این یعنی همون واجب دیگه ) البته من همتون دوس دارم
منم یه ساعت با خودم کلنجار رفتم تا تونستم چند خط عشقولانه ی طنز بنویسم .
خواستم عشق رو تو دستام بگيرم ، ولي جا نشد .
پس گذاشتمش تو جيبم ، ولي جا نشد .
در كيفمو باز كردم ، ولي جا نشد .
تصميم گرفتم ببرمش توي اتاق ، ولي جا نشد .
بنابراين يه خونه براش گرفتم ، ولي جا نشد .
با خودم گفتم : يه باغ ! آره ! ولي جا نشد .
پس گذاشتمش توي قلبم ، حالا ديگه جاش خوبه خوبه ...
تازه مي فهمم اين كه مي گن دل آدم مي تونه از دنيا هم بزرگتر باشه یعنی چی.!؟
میدونم زیاد خنده دار نبود ولی نوشتن یه کار
( عشقولانه ی طنز ) خیلی سخته . اونم واسه اولین بار..
حالا زورت میاد بخندی !!؟؟
به یاد عزیز ترین کسی که دوسش داری نظر بده !!
+
میدونی کی نوشته ؟ علی
|
|