تبليغاتX
نوشته طنز - چت میکنی. هاااا ؟؟؟

 نوشته طنز

 این همه نیش و نمک کز سخنم می ریزد ...... مزد زجری است کزآن نان و کبابم دادند

   

بیوگرافی من

 
   
من : علی

15 سالمه

قد : 178

شوخ ترین فرد مدرسه

تخصص : مگس کشی

حزب : سوسول گرا

جناح : وطنز پرست

غذا : ماکارونی

رنگ : نیلی

تیم : پرسپولیس

یه داداشی دارم

0 آبجی

خوزستانی

خیلی با مرام

خلاصه : آخرشم..

این وبلاگ هیچ جنبه سیاسی اقتصادی اجتماعی اشتباهی اعتیادی افتخاری و... ندارد.




استفاده از مطالب این وبلاگ فقط با ذکر صلوات مجاز میباشد.

 
     
   

بی مصرف ها

 
   صفحه نخست
پست الکترونيک
آرشيو وبلاگ
 
     
   

تا حالا چند نفر اومدن

 
    نفر الان اینجان:
نفر تا حالا اومدن:
 
     
   

علی خوشگله

 
    من خودمم  
     
   

بلاگفای عزیز

 
   

  RSS 

 

 

Powered By

 

 

BLOGFA.COM

 

 

 

 

 
     
 

 

 

 

   

 چت میکنی. هاااا ؟؟؟

  چهارشنبه 1386/08/09ساعت 20:25

 
   
ضایع شدن در چت!!!

پسر : سلام،خوبی؟ مزاحم نيستم؟


دختر: سلام، خواهش می کنم asl plz ؟


پسر : تهران/وحيد/۲۶ و شما؟


دختر‌: تهران/ نازنين/ ۲۲


پسر: اِ اِ اِ ، چه اسم قشنگی! اسم مادر بزرگ منم نازنينه.


دختر: مرسی! شما مجردين؟


پسر: بله. شما چی؟ ازدواج کردين؟


دختر: نه، منم مجردم. راستی تحصيلاتتون چيه؟


پسر: من فوق ليسانس مديريت از دانشگاه MIT آمريکا دارم. شما چی؟


دختر : من فارغ التحصيل رشته‌ي گرافيک از دانشگاه سُربن فرانسه هستم.


پسر: wow چه عالی! واقعا از آشناييتون خوشحالم.


دختر : مرسی. منم همين طور. راستی شما کجای تهران هستين؟


پسر: من بچه‌ي تجريشم. شما چی؟


دختر : ما هم خونمون اونجاس. شما کجای تجريش می شينين؟


پسر: خيابون دربند. شما چی؟


دختر : خيابون دربند!؟ کجای خيابون دربند؟


پسر : خيابون دربند، خيابون...... کوچه...... پلاک......، شما چی؟


دختر: اسم فاميلی شما چيه؟


پسر: من؟ حسينی! چطور!؟


دختر: چی؟ وحيد تويی؟ خجالت نمی کشی چت می کنی؟ تو که گفتی امروز با زنت می خوای بری قسطای عقب مونده‌ي خونه رو بدی! مکانيکی رو ول کردی نشستی چت می کنی؟


پسر : اِ، عمه ملوک شمائين؟ چرا از اول نگفتين؟ راستش! راستش!
دیشب می خواستم بهتون بگم امروز با فريده....، آخه می دونين...........


دختر : راستش چی؟ حالا آدرس خونه‌ي منو به آدمای توی چت ميدی؟ می دونم به فريده چی بگم!


پسر: عمه جان ! تو رو خدا نه! به فريده چيزی نگين! اگه بفهمه پوستمو میکّنه! عوضش منم به عمو فريبرز چيزی نمی گم!


دختر:‌ او و و و م خب! باشه چيزی بهش نميگم. ديگه اسم فريبرزو نياريا!
راستی من بايد برم عمو فريبرزت اومد. بای


پسر: باشه عمه ملوک! بای......

 

 

 

 + میدونی کی نوشته ؟ علی |